• Forsi Editor
  • 31.08.2017
  • 2

مریم زماندان- ایران- تاجیکستان

تنهایی

دوباره این من و این رد پای تکراری

و کوچه و غزل و بغض و جای تکراری

دوباره این من در خود شکسته می چیند

سبد سبد گل غم از صدای تکراری

کنار میز نشستند یک قلم، دو سه عکس

و قطعه شعر و لبحند و چای تکراری

میان فاصله ها گم شده است خنده من

سکوت هر شبم و های و های تکراری

دوباره شب شده است و پلک شهر سنگین است

دوباره این من و این رد پای تکراری

***

با تو…

بی تو با غربت و با گرد و غبارم چه کنم

کوهی از وسوسه ها گشته حصارم چه کنم

ای خدا کاسه صبرم شده لبریز جنون

آخرین قطره این صبر و قرارم، چه کنم

خسته شد، مرد قناری دل از این فاصله ها

در قفس فاصله هارا نشمارم، چه کنم

سرزنش هم بکنی باز ترا میخواهم

من اگر دل به نگاهت نسپارم چه کنم

***

یاد او….

از اینجا می روم اما پس از خود

نشانی از دلم جا می گذارم

از اینجا می روم اما بدانید

به روی قلب خود پا می گذارم

***

سراب

فکر  کردم زندگی را می توان تسخیر کرد

در کنارت شاد بود و قصه را تحقیر کرد

فکر  کردم میشود تاریکی شب را ندید

چهره خورشیدرا با خنده اش تصویر کرد

قطره بود و آرزویت مثل اقیانوس ها

آه  از خورشید دریای دلم تبخیر کرد.

***

غروب

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

ای کبوتر به کجا، قدر دگر تاب بیار

آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

تو اگر کوچ کنی بغض گلو می شکند

صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی که شب از راه سوارت آمد

باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو.

Марям Замондон – Эрон – Тоҷикистон

Поделиться новостью с друзьями:


همه نظرات

نظرتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

App Banner